ادبیات
 
معنی و مفهوم ابیات پیشانی فصل های کتاب فارسی سوم "
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی وخدایی *** نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
« سنایی غزنوی»

خدایا فقط ذکر تو را که پاک ویگانه ای می گویم وبه راهی که تو راهنمایم باشی ، می روم.
نکته:
مصرع دوم این بیت را می توان دو جور خواند ومعنی کرد:
1- نروم جز به همان ره که توام راهنمایی = جز به راهی که تو راهنمایم باشی ، نمی روم.
2- نروم جز به همان ره که توام راه نمایی = جز به راهی که تو [آن]راه [را]به من بنمایی ، نمی روم.
یعنی مکث ودرنگ در پایان یا در میان واژه ی راهنما ، موجب اختلاف قرائت وتفاوت معنی می شود که در قرائت اوّل ، ضمیر «م» نقش مضاف الیهی ودر حالت دوم ،نقش متمّمی خواهد داشت.

فصل اول"اسلام وانقلاب اسلامی "
علم دین ، بام گلشن جان است *** نردبان ،عقل وحس انسان است
«حدیقه ی سنایی»
معرفت دین، اوج زیبایی وکمال آراستگی جان است ووسیله ی رسیدن به آن ،عقل وحس ّ آدمی است.
فصل دوم "علم وفرهنگ "
به دانش فزای وبه یزدان گرای *** که او باد جان تو را رهنمای
« فردوسی »
به علم ومعرفت خود بیفزا وبه خدایی که راهنمای تو ]به راه راست[است ایمان بیاور.
نکته:
فزای ،بن مضارع وفعل امر از مصدر افزودن وگرای بن مضارع از مصدر گراییدن به معنای مایل ومتمایل شدن.
فصل سوم" زیبایی آفرینش "
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را *** نیست گوشی که همی نشنود آوای تورا
«امام خمینی (ره)»
هر چشمی ، چهره ی زیبای تو را می بیند وهر گوشی ، صدای تو را می شنود.

فصل چهارم"شکفتن"
در زندگی ، مطالعه ی دل غنیمت است *** خواهی بخوان وخواه نخوان ، ما نوشته ایم
«عبدالقادر بیدل»
در زندگی ،بررسی احوال دل آدمی ، غنیمت است وما این نکته را نوشته ایم چه بخوانی چه نخوانی .
فصل پنجم"اخلاق وزندگی "
اقوام روزگار به اخلاق ،زنده اند *** قومی که گشت فاقد اخلاق ،مردنی است
«محمد تقی بهار»
نام ویاد گروه ها وملّت های مختلف به خاطر ادب واخلاق آن ها ماندگار است وملّتی که اخلاق خوبی نداشته باشد ، شایسته ی مرگ است.
فصل ششم"نام ها ویاد ها"
چو خواهی که نامت بود جاودان *** مکن نام نیک بزرگان ،نهان
« بوستان ،سعدی »
اگر می خواهی که نامت باقی بماند ،نام خوب دیگر بزرگان را پنهان ونابود مکن.
فصل هفتم "سرزمین من"
تورا ای کهن بوم وبر ، دوست دارم
تو را ای گرانمایه ، دیرینه ایران زمین
... تو را ای گرامی وطن ، دوست دارم
« اخوان ثالث»
ای سرزمین کهنسال ، تورا دوست دارم . ای میهن گران قدر ، ای ایران قدیمی ... ای وطن گرامی ، تو را دوست دارم .
فصل هشتم "ادبیات جهان"
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما *** ای جوانان عجم ، جان من و جان شما
حلقه گرد من زنید ، ای پیکران آب وگل *** آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
«علامه محمد اقبال لاهوری ، شاعر پاکستانی »
ای جوانان ایران ، جان مرا با جان خود همراه وبرابر بدانید زیرا مثل چراغ درخشانی در گلزار شما سوخته ام.
ای انسان های خاک سرشت، به من روی بیاورید وتوجّه کنید ، زیرا ادب وفرهنگ نیاکان شما را در سینه دارم.

نکته:
چراغ لاله : شمعدانی وچراغی بلوری یا شیشه ای که به شکل گل لاله بوده است.
خیابان: باغ وبوستان،گلزار
عجم: غیر عرب ،ایرانی
آتش : استعاره از ادب وفرهنگ ایرانی

آب و آیینه - درس دوّم فارسی سوم راهنمایی

قالب شعر«آب و آیینه» غزل امروز است. و شاعر آن را در ستایش و بزرگ­داشت

«امام رضا علیه­السّلام» سروده است. چند بیت از اصل این غزل، حذف شده­ است.

چشمه­های خروشان تو را می­شناسند

موج­های پریشان تو را می­شناسند

موج­های پریشان: استعاره از انسان­های نیازمند و دردمند.

چشمه­های خروشان: استعاره از انسان­هایی که مانند چشمه زلال و شفّاف و پاکیزه هستند

و به سمت دریا در تکاپویند.

استعاره: در لغت به معنی به عاریت گرفتن. در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن

واژه­ای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع

تشبیه ی موجز و فشرده است؛ که تنها "مشبه ­به" آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دوپدیده را دارد؛ امادراستعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنری­تر و خیال انگیزتر از تشبیه می­کند. مثال: ای گل خوش نسیم من! بلبل خویش را مسوز// کز سر صدق می­کند شب همه شب دعای تو

"گل خوش نسیم" استعاره از معشوق و "بلبل" استعاره از عاشق است.

معنی بیت: انسان­های زلالِ پاکیزه(چشمه­های خروشان) و دردمندانِ نیازمند(موج­های پریشان) به سمتِ دریای وجود تو جاری هستند.

دنباله در ادامه مطلب

آب و آیینه

قالب شعر«آب و آیینه» غزل امروز است. و شاعر آن را در ستایش و بزرگ­داشت

«امام رضا علیه­السّلام» سروده است. چند بیت از اصل این غزل، حذف شده­ است.

چشمه­های خروشان تو را می­شناسند

موج­های پریشان تو را می­شناسند

موج­های پریشان: استعاره از انسان­های نیازمند و دردمند.

چشمه­های خروشان: استعاره از انسان­هایی که مانند چشمه زلال و شفّاف و پاکیزه هستند

و به سمت دریا در تکاپویند.

استعاره: در لغت به معنی به عاریت گرفتن. در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن

واژه­ای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع

تشبیه ی موجز و فشرده است؛ که تنها "مشبه ­به" آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دوپدیده را دارد؛ امادراستعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنری­تر و خیال انگیزتر از تشبیه می­کند. مثال: ای گل خوش نسیم من! بلبل خویش را مسوز// کز سر صدق می­کند شب همه شب دعای تو

"گل خوش نسیم" استعاره از معشوق و "بلبل" استعاره از عاشق است.

معنی بیت: انسان­های زلالِ پاکیزه(چشمه­های خروشان) و دردمندانِ نیازمند(موج­های پریشان) به سمتِ دریای وجود تو جاری هستند.

پرسشِ تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ­های بیابان تو را می­ شناسند

پرسش و جواب: آرایه ­ی تضاد.تشنگی، آب و بیابان: آرایه­ ی مراعات نظیر  - ریگ­های بیابان: استعاره از زائران تشنه و شیفته ­ای که از نظر تعداد مانند ریگ بیابان فراوانند.

هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود، آرایه تضاد پدید می‌آید.

درنومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است. واژه‌های /نومیدی/ با /امید/ و همچنین واژگان /سیه/ با /سپید/ متضاد و مخالف هستند.

مراعات نظیر: آوردن دو یاچند واژه دریک بیت یاعبارت که دربینشان رابطه‌ای آشناومخصوص میان آنها برقرار باشد.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.

(ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیده‌های طبیعت هستند.)

معنی بیت:برای سؤال­هاوتشنگی زائران که دربیابان­هابه سمت تودرحرکت هستند،تو بهترین جواب و گواراترین آب هستی.

نامِ تو رخصتِ رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می ­شناسند

رخصت: 1) اجازه ، دستور، اِذن .   2) جواز، پروانه.        طراوت: 1) تر و تازه شدن.  2 ) تازگی.

زین: مخفّف (از این).       (برگ، باران، رویش و طراوت): مراعات نظیر دارند.

با نامِ تو جوانه زدن و تازگی اجازه­ی آشکار شدن می­یابند؛ به این خاطر است که­باران و سرسبزی با تو آشناست.

هم تو گل­های این باغ را می­شناسی

هم تمام شهیدان تو را می­شناسند ...

گل­های این باغ: استعاره از «مردم این سرزمین».           به صورت پنهانی، شهیدان به گل­های باغ تشبیه شده ­اند.

هم تو با مردمان مرز و بومِ ایران آشنایی و هم تمام شهیدان این سرزمین با تو آشنا هستند.

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد 

چون تمام غریبان تو را می­ شناسند

غریب : 1) هرچیز نادر و نو. 2) دور از وطن. 3) بیگانه.                    سرآمد: به انتها رسید، به پایان رسید.

اینک : 1) اکنون، الحال. 2) این است! این ها!

اکنون ای خوب من! زمان دوری تو از وطن به پایان رسید؛ زیرا تمام مردمان دور از وطن با تو دوست و آشنا هستند.

کاش من هم عبور تو را دیده بودم 

کوچه ­های خراسان تو را می­ شناسند

عبور: گذشتن، رد شدن.   عبورِ تو را دیده بودم: اشاره به عبور حضرت امام رضا(ع) از ری(تهران قدیم) به سمت خراسان رضوی و شهر مشهد.

ای کاش همان­گونه که کوچه ­باغ­های خراسان شاهد عبورِ تو بودند، من نیز می توانستم تو را دیده باشم.  

                                                                                                   قیصر امین پور 


میلادِ گل و بهارِ جان آمد                     برخیز که عیدِ می کشان آمد

میلاد: زمان تولّد. اسم زمان است.                گُل: استعاره از حضرت مهدی(عج) است.

بهارِ جان: زمان تازه شدن روح، زمان شادابی و نشاط.          می­ کشان: باده نوشان، شراب­خواران

عید: جشن، روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است .            می: شرابِ انگوری

زمان تولّد گل و نشاط و شادابی روح فرا رسید. از جا برخیز که روز جشن و پای­کوبی باده نوشان فرا رسیده است.

خاموش مباش زیرِ این خرقه                 بر جانِ جهان، دوباره جان آمد

خِرقه: 1) جامه­ای که از تکه پارچه ­های گوناگون دوخته شود. 2) جُبّه ­ی مخصوص درویشان. 3) جسد، تن.

خاموش: ساکت، بی­صدا.             در مصراع دوم واج آرایی وجود دارد.

واج آرایی:

واج‌آرایی تکرار یک یا چند واج صامت یا مصوت در شعر یا در نثر است، که در کلمه‌های یک مصراع یا بیت به گونه‌ای که آفریننده موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. یا این بیت از حافظ:

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر                 کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو

نغمه حروف

وقتی واج‌آرایی بیانگر و یا یادآور صدای خاصی در طبیعت باشد، به آن نغمه حروف گفته می‌شود[۱] ؛ مانند این شعر از فردوسی:

برو راست خم کرد و چپ کرد راست                    خروش از خم چرخ چاچی بخاست

در این شعر منوچهری واج «خ» و «ز» تکرار شده‌است. واج «خ» یادآور خرد شدن برگ پائیزی درختان در زیر پاست:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است                  باد خنک از جانب خوارزم وزان است

معنی بیت: درون لباس کهنه و فرسوده ­ی خود ساکت منشین. زیرا جانی دوباره به جهان دمیده شده است.

گلزار زِ عیش لاله ­باران شد                   سلطانِ زمین و آسمان آمد

گلزار: 1) نام لحنی در موسیقی. 2) جای گل بسیار.           لاله ­باران: پر لاله، رنگارنگ

عیش: 1) زندگی. 2) طعام، خوراک. 3) خوشی، خوش­گذرانی، شادمانی.

سلطان: 1) تسلّط، فرمان­روایی. 2) قدرت. 3) حجّت، برهان. 4) پادشاه.

سراسر گلستان از خوشی و شادمانی پر لاله و رنگارنگ شد؛ زیرا فرمان­روای زمین و آسمان متولّد شد.

آماده ­ی امر و نهیِ فرمان باش              هشدار، که منجی جهان آمد

امر: فرمان، دستور             نهی: ممانعت، بازداشتن              هشدار: به هوش باش! آگاه باش!

مُنجی: 1) پناه، جای نجات. 2) نجات دهنده، رهایی دهنده.

آماده ­ی اطاعت از دستورهای او باش که او نجات دهنده­ ی جهان است.      امام خمینی(ره

معنی شعر درس 7 فارسی سوم راهنمایی

« تماشای بهار »

 1-    بـامدادی  که  تفاوت  نکند  لیل   و  نهار          خوش  بود  دامن  صحرا و تماشای بهار

صبح یک روز بهاری که طول شب و روز یکسان می شود ، تماشای بهار و دیدن صحرا بسیار زیبا و لذّت بخش است .

2-    آفرینش  همه  تنبیه  خداوند  دل است          دل نـدارد  کـه  نــدارد بـه  خـداوند اقرار

تمام پدیده هایی که در جهان هستی وجود دارد برای بیداری و آگاهی انسان صاحب دل است و کسی که به وجود خدا اقرار و اعتراف نکند هیچ ذوق و احساسی ندارد .

3-    این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود        هر  کـه  فکرت  نکند نقش بـود بـر دیوار

این همه نقش و نگار و پدیده های عجیبی که در جهان خلقت وجود دارد ، هر کس به این نقش ها و پدیده ها نیندیشد مانند عکس روی دیوار بی روح و بی احساس خواهد بود .

4-    کوه و دریـا و درختان همه در تسبیح اند       نه  همه  مستمعی  فهم  کند این اسرار

همه ی موجودات هستی کوه و دریا و درختان همه ذکر خدا را می گویند . ولی هر شنونده ای نمی تواند این اسرار و رازهای عالم را بشنود و درک کند .

5-    خبرت هست که مرغان سحر می گویند      آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار ؟

آیا خبر داری پرندگانی که در سحرگاهان آواز سر می دهند چه می گویند ؟ ای انسان غافل و نادان ، از خواب غفلت بیدار شو .

6-    تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش    حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

تا کی می خواهی مانند گل بنفشه سرت را پایین بیندازی و از همه جا غافل باشی ؟ حیف باشد که تو در خواب غفلت باشی و و گل نرگس بیدار و بینای حقایق باشد . ( گل بنفشه نماد بی خبری و غفلت است و گل نرگس نماد بیداری و آگاهی )

7-    که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟     یا که داند که بر آرد گل صد برگ از خوار ؟

هیچ کس جز خداوند توانایی آن را ندارد که از چوب خشک درخت میوه برویاند . و کسی جز خدا نمی تواند از خار گلبرگ های زیبا پدید آورد .

8-    عقل حیران شود از خوشه ی زرّین عنب      فهم عـاجـز شود از حقّـه ی  یـاقوت انـار  

عقل انسان با دیدن زیبایی خوشه های طلایی رنگ انگور  متعجّب می شود و فهم و درک انسان از شناخت چگونگی قرارگرفتن دانه های یاقوت انار ناتوان است .         

9-    پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز      ماه  و  خورشید  مسخّر  کند و لیل و نهار

پاک و بی عیب و نقص است خداوندی که با فرمان و سرنوشت خودش ماه و خورشید و شب و روز را رام و مطیع خود قرار داده است .

10- تـا قیامت سخن انـدر کـرم و رحـمت  او        همه  گویند  و  یـکی  گفته  نیایـد  ز هـزار

     همه ی مردم تا روز قیامت از بخشش و بزرگی و رحمت الهی سخن می گویند ولی با این همه

معنی شعر درس 9 فارسی سوم

  « مثل آیینه »

آینه چون نقش تو بنمود راست        خود شکن آیینه شکستن خطاست

 اگر آینه به درستی عیب و نقص هایت را به تو نشان داد آینه را نشکن بلکه غرورخودت را بشکن و خودت اصلاح کن .

۱- جوانی گه کار و شایستگی است      گه خود پسندی و پندار نیست

دوره ی جوانی دوره ی انجام کار و نشان دادن شایستگی هاست و زمان غرور و تکبّر و خیال پردازی نیست .

۲- چو بفروختی ٬ از که خواهی خرید       متاع جوانی به بازاز نیست

اگر دوران جوانی خود را از دست بدهی دیگر نمی توانی آن را به دست آوری زیرا جوانی کالایی نیست که بتوانی آن را از بازار خریداری کنی .

۳- عنیمت شمر٬جز حقیقت مجوی      که باری است فرصت٬دگر بار نیست

قدر دوران جوانی را بدان و به دنبال حقیقت و واقعیّت ها باش زیرا دوره ی جوانی فقط یک بار است و دیگر تکرار نمی شود .

۴- مپیچ از ره راست بر راه کج          چو در هست ٬حاجت به دیوار نیست

هیچ گاه از راه راست منحرف نشو و به بیراهه نرو وقتی که می توانی از راه راست به اهداف خود برسی نیازی نیست که به بیراهه بروی .

۵- ز آزادگان بردباری و سعی       بیاموز ٬ آموختن عار نیست

صبر و شکیبایی و سعی و تلاش را از انسان های آزاده بیاموز و بدان که آموختن و یاد گرفتن از دیگران هیچ گاه عیب و عار نیست .

۶- به چشم بصیرت به خود در نگر     تو را تا در آیینه ٬ زنگار نیست

با بینش و آگاهی در مورد خودت فکر و تأمّل کن تا زمانی که قلبت همچون آینه  صاف و روشن است و هنوز آلوده نشده است .

۷- همی دانه و خوشه ٬ خروار شد       ز آغاز ٬ هر خوشه خروار نیست

با انباشته شدن دانه های خوشه بر روی هم خرمن ها به بوجود می آیند و در ابتدا هیچ خوشه ای خرمن نبوده است .

۸- همه کار ایّام درس است و پند          دریغا که شاگرد هشیار نیست

تمام کارهای این جهان برای انسان درس و پند و اندرز هستند امّا افسوس که انسان هوشیار ی پیدا نمی شود از این همه پند و عبرت بگیرد .

11- نعمتت  بـار خـدایـا زعـدد   بیرون  است           شکر  انعام  تـو  هـرگز  نـکند  شکـر گـزار

    ای خدا ، نعمت های تو قابل شمارش نیستند و هیچ انسان شکر گزاری نمی تواند شکر نعمت

  ها و بخشش های تو را بجا بیاورد .

12- سعدیا راست روان گوی سعادت بردند            راستی کن که به منزل  نرسد  کج  رفتار

     ای سعدی ، این انسان های صادق هستند که خوش بخت خواهند شد تو نیز صداقت و راستی در      پیش بگیر زیرا آدم دروغگو هيچ گاه به مقصودش نمی رسد همانطور که بار کج به منزل نخواهد رسید .

|+| نوشته شده توسط مصباح و ابوالفضل و مهدی در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱  |
 
 
بالا